» اخبار موتورسیکلت و دوچرخه » از هیچ چیز نمی‌ترسم جز اینکه ایران چیزی کم داشته باشد
از هیچ چیز نمی‌ترسم جز اینکه ایران چیزی کم داشته باشد

از هیچ چیز نمی‌ترسم جز اینکه ایران چیزی کم داشته باشد

اردیبهشت ۵, ۱۴۰۵ 102

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: وقتی شرایط زیست سخت می‌شود، وقتی سرعت رخ‌دادن پدیده‌ها اینقدر سریع است و ابعاد ماجرا اینقدر بزرگ، طبیعی است که افراد دچار این اندیشه بشوند که «چه کاری از دست من بر می‌آید؟» و مدام از خود بپرسند: «حالا باید چکار کنم؟» در این موارد راهی آرام‌کننده و اطمینان بخش نگاه به آن چیزی است که بزرگان و پیشینیان تجربه کرده و به آن عمل کرده‌اند. بررسی رفتار بزرگانی فرهنگ و ادب و سیاست و اجتماع، نخست نشان می‌دهد که این اولین باری نیست که یک فرد ایرانی با شرایط دشوار و پدیده‌ای عظیم روبه‌رو می‌شود، و دوم اینکه چگونه توانسته است در این بیقراری و آشوب قرار خود را باز یابد و از دل آن آشوب و امواج حوادث گوهری ناب بیرون بکشد.

«فرّه نگهبان» ایران از نظر اسلامی ندوشن

محمدعلی اسلامی ندوشن از چهره‌هایی است که سال‌ها برای فرهنگ ایران قلم زده و نگاهی عمیق و جامع به حوادث و موقعیت‌ها دارد. و جالب اینکه او نیز مدام در جستجوی این بوده که «چه باید کرد؟» و آنطور که خود نوشته توانسته خویشکاری خود را بیابد:

چنان‌که می‌دانیم ایران در طی این صدساله اخیر آزمایش‌هایی را گذرانده و همواره این کنجکاوی را برمی‌انگیخته‌ که چه راهی را می‌خواهد در پیش گیرد. برخورد با تمدن جدید روال چندهزارساله‌اش را در معرض دگرگونی قرار داده و چاره‌جویی‌های تازه‌ای را الزام‌آور می‌کرده. من این موهبت را یافته‌ام جزو نسلی باشم که در یکی از جنبان‌ترین‌ و پرمعناترین دوران‌های تاریخی این سرزمین زیسته‌اند. گویی کل تاریخ ایران در این سال‌ها خلاصه شد.

در متن سیاست نبوده‌ام ولی نظاره‌گر نگرانی بودم. از همان آغاز از خود پرسیدم که چه کاری از دست من برای کشورم برمی‌آید؟‌ جوابش این بود: نوشتن.

گر دسته گل نیاید از ما

هم هیمه دیگه را بشائیم

خواستم با این هیمه قدری اجاقش را گرم نگاه دارم به‌نسبت زود بارقه‌ای بر دلم تابید که بیندیشم که متعلق به کشور بزرگی هستم و چون جلوتر آمدم بر یقینم افزوده شد که با دیاری مظلوم و نام‌آوری‌ ناشناخته سروکار دارم.

از آن پس، این آرزو و دل‌مشغولی مرا ترک نگفته است که این کشور نارسیده به کام، سرانجام روزی بر پایگاهی که سزاوار آن است بنشیند. و این مردم که علی‌رغم حادثات بر سر هم عمق نجیبانه‌ای دارند جو مناسبی بیایند تا اصالت و استعداد خود را به بروز آورند.

هر قوم کهنسالی -که ایرانی یکی از آنهاست- از آنجا که مداومت تمدنی خود را نگاه داشته، رمزی در کارش است. این یک جوهره حیاتی است. چون نام دیگری نیست می‌توانم آن را «فره نگهبان» یک قوم بخوانم؛ و آن مجموع استعدادها و چاره‌گری‌هایی‌ است که حیات ملی ملتی را از فرو افتادن باز می‌دارد.

چون به تاریخ دراز این کشور نگاه کنیم آن را جابه‌جا و گاه‌به‌گاه در افول یا درخشش می‌بینیم‌. از دیدگاه بدبینانه موارد دلسردکننده هست؛ اما در کنارش دید خوشبینانه نیز بی‌نصیب‌ نیست. گواهانش اینهایند: استعداد مقاومت و صبر بسیار مردم، نوجوانانی که با شرایط نه‌چندان مساعد در المپیاد جهانی کسب امتیاز می‌کنند، جوانانی که در جنگ ایران و عراق، مانند حسین منصور حلاج رقص‌کنان به جانب مرگ رفتند ایرانیانی که تک‌تک در سراسر جهان در رشته‌های مختلف علوم فضایی، پزشکی، ریاضی حتی کسب و کار برجستگی نمایانی از خود بروز می‌دهند، پنجه‌های شریفی که با وضعی دشوار، با خوشرویی جوانی خود را در نقش‌های قالی مدفون می‌کنند. اینها را که در کنار هم می‌گذارم گذارم با خود می‌گویم‌، نه، هنوز ریشه در آب است.

طی چهل سال گذشته در نوشته‌هایم بر گرد این جوهر حیاتی تنیده‌ام، آرزو و انتظارم آن بوده است که آن را سرسبز بیابم. آنچه از آن خشنودم آن است که هرگز حتی در لحظه‌های تلخ تردیدی راجع به حقانیت ایران به خود راه نداده‌ام.

حرف دیگری که همواره داشته‌ام آن است که مردم را به دستاویز آنکه ظاهر ساده دارند یا از جهان بی‌خبرند نباید دست کم گرفت. این، خطرناک است. در مردم هوش دومی هست که خارج از هوش مکتسب و شناخته‌شده کار می‌کند. حرف نزدن همواره دلیل بر ندانستن نیست. به‌خصوص به این جوانان باید جوابی داد که به درون گوش برود، نه آنکه از پره آن فرو افتد. ایران به همه مردم آن تعلق دارد، خاصّه به جوانسالانی که آینده را در برابر دارند، و اگر این فکر برای کسانی باشد که «خیر مملکت همان است که خیر ماست» باید مشفقانه به آنان گفت: «روزگار حساب‌گیرنده بی‌گذشتی است.»

ستارگان و چراغ‌هایی برای روشن شدن راه آینده

ما ایرانیان مردم ثروتمندی هستیم؛ تداوم زنده بودن زبان فارسی و داشتن عقبه تاریخی چند هزار ساله، گنجینه بسیار غنی از دانش، فرهنگ و ادبیات، سابقه زیست طولانی در پهنه این سرزمین گسترده، باور عمیق به آیین و شیوه دادگری، جشن‌ها و آیین ها و سنت هایی مثل نوروز و مهرگان، پویایی مداوم برای دستیابی به دانش و مهارت‌هایی که زندگی‌مان را روشن تر و گرم تر کند، جستجوی مداوم ما برای نور، برای خرد و برای علم، ما را ملتی متفاوت کرده است. از آن بیشتر داشتن بزرگانی که در تاریخ، که هر کدام ستارگان کهکشانی هستند و چراغ‌دار مسیری که راه امروز و آینده ما را روشن خواهند کرد. هرچند دورافتادن و ناشناختن و فراموشی این ثروت ما را دچار عارضه‌ای از نادانی و کاهلی کرده است، تلاش برای آگاهی و دانستن و شناختن آنها می‌تواند به ما بگوید که این مسیر دشوار و پیچ‌درپیچ را چگونه می‌توان طی کرد؛ و به حکم آنچه حکیم طوس می‌گوید که «آزاد را کاهلی بنده کرد» این تلاش و پویایی و آگاهی، لازمه آزادگی و سربلندی است، و این شیوه همیشه تاریخ ایران است.

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×